بار پنجم

Published at 15 سال ago

درسگفتارهایی درباره ذهن

پنج. ذهن، حالات ذهن و جایگاه یادگیری در آن، نیل به دانش و آن سوی دانش

 چیست که به آن ذهن گفته می‌شود؟

ذهن[1]؛ ذاتی در بدن یا مغز یا هرجای دیگر نیست، بلکه آنچه هست شبکه ای از  حالات ذهنى ماست. برخی از حالات ذهنی بدین قرار هستند:

1. [۲]ادراكى مانند ديدن، شنيدن و چشيدن

2.شبه-ادراكى[3]  مانند خواب ديدن، تخيل و «پس- ایماژ»‌ها[4] (مثلا در خانه دلم گرفته است و برای خروج از این دل گرفتگی به «پس-تصویر»‌های طبیعتی رجوع می‌کنم که در خاطرات ذهنی من هست)

3. الف. این حالت شناختى[5]  مانند اندیشیدن به چیزی یا  امری

4.حالت  احساسى[6] مانند احساس منفی یا مثبت( احساس درد یا لذت)

5. عاطفى[7]مانند نفرت و یا محبت ( مثلا حالتی که به آدولف هیتلر یا مهاتماگاندی داریم)

6. ارادى[8]مانند قصد وعزیمت یا اهمال( اینکه عزم کاری می‌کنیم یا اهمال کاری می‌کنیم)

ب. یادگیری؛ مهم ترین عمل ذهن است.

بار پنجم

به نظر می‌رسد که از مهمترین اعمال ذهن، «یادگیری» است. یادگیری چیست؟ یادگیری نوعی عمل  ذهنی معطوف به تغییر در حالات ذهن  است.

در نظریه‌های متأخّر یادگیری(كلب، 1984) از برخی ویژگیهای یادگیری بحث شده است ، مانند اینکه یادگیری:

1.يك فرايند است(خلق الساعه نیست)

2.در زمينه ای از  تجربه روي مي دهد(ابتدا به سکون نیست.  حتی کودکان ابتدا تجربیاتی دارند ودر متن آن است که یاد می‌گیرند)

3.از طريق تعامل با محيط صورت مي گيرد(ما از طریق درگیری با محیط هستی، طبیعت، جامعه،نهادها، رسانه‌ها، خانه ومدرسه واشیا وارتباطات  است که یاد می‌گیریم)

4.از طريق تعامل دانش شخصي با دانش اجتماعي ،  روي مي دهد( ما شخصا در هر زمان،  ذخیره ای از دانش داریم وچون این ذخیره دانش با ذخایر دانش اجتماعی داد وستد می‌کند بیشتر یادمی گیریم).

5. مستلزم  حل تعارض‌ها و تنش‌هاست(در جریان یادگیری پرسش، ابهام، استبعاد، شک، اختلاف، نقد  وچالش هست، وخوشا حال آنانکه از این تنشهای مبارک استقبال می‌کنند تا یادبگیرند

6. يك كلّيّت است( یادگیری مجموع مکانیکی معلومات نیست، یک سنتز تازه واکتشافی است) .

در نظریه‌های دیگر از سایر مشخصات یادگیری بحث شده است (رنسنیک، 1989 و گلیسر،2002):

7.یادگیری فرایند برساختن دانش است نه ضبط و جذب دانش .

یادگیری پایدار از طریق وارد کردن وتحمیل یک مطلب به ذهن این وآن اتفاق نمی‌افتد.
بلکه از طریق  کمک به افراد برای برساختن دانش روی می‌دهد:

8. یادگیری از طریق مشارکت اجتماعی ارتقا پیدا می‌کند. ما وقتی تجربه وگفتگوی گروهی و اجتماعی داریم، بهتر یاد می‌گیریم، بدین صورت:

مردم از طریق مشارکت‌های گروهی ، گفتگو در گروه‌های همسایگی، دوستی ودر نهادهای محلی ومدنی  است که «اجتماعات یادگیری» تشکیل می‌دهند وبهتر یاد می‌گیرند. جامعه باید این زمینه را تسهیل بکند.

9. یادگیری به مثابۀ معنا سازی فرد در موقعیتهای عینی اجتماعی ومعنا دهی به تجربه‌هاست.

10. یادگیری همان طور که عنصری شناختی دارد مستلزم انگیزش ونوعی عزیمت و کنش ارادی است.

 

پ. سطوح  پنجگانۀ یادگیری:

به یک لحاظ می‌توان سطوح یادگیری را در پنج سطح توصیف کرد:

1.داده‌ها

2.اطلاعات

3.دانش

4.حکمت

5.سکوت ژرف پرابهام بعد از خردورزی

 

مثال:

یک نمونه از یادگیری در این پنج سطح  به این صورت است:

1.داده‌ها: ما معمولا در زندگی خود با داده‌هایی پراکنده مواجه می‌شویم مانند  کارهای روزمره ، آرامش، استرس ، نگرانی، وظایف، اهداف ، مطلوبیتها

2.اطلاعات: حال اگر این داده‌ها را به صورت هدفمند  به نظم بکشیم ودسته بندی  بکنیم، می‌شود اطلاعات. مثلا به این صورت:

  • فهرستی از انواع فعالیت‌های روزمره ما
  • فهرستی از انواع هدف گذاری‌های ما
  • میزان پراکندگی فعالیت‌های روزمره
  • توصیفی از انواع تنش‌های زندگی
  • فهرستتنش‌های  ناشی از کارهای معوقه
  • نیاز ذهن به نظم دهی
  • …….

3.دانش: اکنون می‌توان با اندکی تفکر وتحلیل وقضاوت وارزشیابی به یک دانشی درباب ارتقا بخشیدن به زندگی روز مره خویش نایل بشویم. به این صورت که متوجه بشویم نظم دهی  به ذهن  و پیش بینی پذیر ساختن هدفگذاریها  ، تنظیم  برنامه و  طرح اقدام‌ها(ی روزانه /هفتگی /ماهانه /سالانه/ چند سالانه)   موجب افزایش کارایی وخود اثر بخشی  ما  می‌شود و  به   مدیریت تنش  کمک می‌کند .

4.حکمت: اگر این دانش خود را با سایر دانش‌هایمان تلفیق کنیم ممکن است به حکمتی تازه درباب زیستن برسیم وآن اینکه تنش‌های ما لزوما بد نیستند. گاهی لازم است از آسایش ظاهری عبور بکنیم وکارفشرده ای انجام بدهیم یا رنجهایی را برای خود معنا بدهیم. این همان  حکمت تنش‌ها و معنا دهی به آنهاست.  تئوری نظم‌های آشوبناک و آرامش در توفان و مدیریت در شرایط عدم اطمینان از این نوع حکمتهاست.

5.سکوت: وقتی حکمت ما افزایش پیدا می‌کند به سکوت ژرف پرابهام بعد از خردورزی می‌رسیم. درک‌های متعالی  تر و  سطح بالاتری نسبت  به مسألۀ در اینجا  بودن خویش پیدا می‌کنیم . در این سطح ، آرامش وتنش هماغوش همدیگرند؛ «وین عجب من عاشق این هر دو ضد».

 

  چرا در بحث ذهن  این همه بر روی یادگیری درنگ کردیم؟

برای اینکه یادگیری مهم ترین عمل کنشمندانه ذهن ما ست. به یادگیری  خود می‌توانیم  هم «به مثابۀ طرح مسأله» و هم «به مثابۀ حل مسأله[9]» بنگریم.

ت.رویکردهای یادگیری:

در متون ومنابع (سیف،1387؛ لطف‌آبادی،1384  ؛ اولسون و هرگنهان ، ترجمه سیف،1388 ، اسمیت وهمکاران،2008) از چهار رویکرد عمده در یادگیری بحث شده است:

1.رویکرد نخست .  رفتارگرایی(از سوی نظریه پردازانی مانند واتسون واسکینرو…)

2.رویکرد دوم  .   شناختی(از سوی نظریه پردازانی مانند کهلر، پیاژه وبرونرو…)

3.رویکرد سوم  .  انسان گرا(از سوی نظریه پردازانی مانند مازلو وراجرزو…)

4.رویکرد چهارم . اجتماعی، موقعیتی(از سوی نظریه پردازانی مانند باندورا و سولامون و….)

در رویکرد نخست عمدتا بر فرایند خطی یادگیری و تغییر نسبتا پایدار رفتار تأکید می‌شود. در رویکرد شناختی بر ساختار ذهن وفرایند اکتشافی آن ورشد ظرفیتهای درونی آن توجه می‌شود. در رویکرد انسانی بر کنش شخصی برای فعلیت بخشیدن به استعدادهای انسانی تأکید می‌شود وابعاد انگیزشی وعاطفی محل توجه بیشتر قرار می‌گیرد وهدف خود تنظیمی وخود شکوفایی است.در رویکرد آخر به ابعاد اجتماعی وتعاملی یادگیری و اجتماعات یادگیری توجه می‌شود.

منابع دم دستی برای مطالعه:

سیف، علی‌اکبر؛ روان‌شناسی پرورشی نوین، تهران، دوران، 1387
لطف‌آبادی، حسین؛ روان‌شناسی تربیتی، تهران، سمت، 1384
اولسون، متیو.اچ و هرگنهان، بی.آر؛ مقدمه‌ای بر نظریه‌های یادگیری، ترجمه علی‌اکبر سیف، تهران، دوران، 1388

لفرانسوا، ﮔﯽ آر. ( ١٣٨٧) نظريه‌های يادگيری انسان. ترجمه: يحيی سيد محمدی. تهران: نشر روان.

[1] mind

[2] perceptive

[3] quasi-perceptual

[4] after-image

[5] cognitive

[6] sensational state

[7] emotive

[8] volitional

[9] learning  as a solution

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *