بار سوم

Published at 15 سال ago

درسگفتارهایی درباره ذهن

سه. نوع انسان با یادگیری تکامل یافته است

 ماكاك‌ها جزو تيره‌ي نخستين‌هاي تبار انسان‌ها به شمار مي‌روند. اينها چگونه تدوام پيدا كردند و چگونه از آن وضعيت نخستين خودشان تحول يافتند و انسان‌هاي تكامل يافته‌تري شدند؟ این نمونه ای از تحولات یادگیری ورشد بشر در طول تاریخ است( بنگرید به مورن، ترجمه 1382):

ماكاك‌ها در جنگل زندگي مي‌كردند و ريشه‌هاي گياهان جنگلي را با دست پاك مي‌‌‌كردند و مي‌خوردند. كنجكاوي و ماجراجويي‌، گروهي از ماكاك‌ها را به ساحل دريا مي‌كشاند. آنها در ساحل دريا ريشه‌هايي را كه مي‌خوردند به عنوان يك نوع كنش، به عنوان يك تجربه‌ي تازه در آب مي‌اندازند و بعد برمي‌دارند و مي‌خورند. اين تجربه‌ي تازه‌ موجب مي‌شود از آن پس  یاد بگیرند که ريشه‌هايي را كه  می‌خواهند بخورند، با آب بشویند و سپس ب‌خورند. يك تجربه‌ي جديد از تغذيه به‌وجود مي‌آيد. در متن اين پراكسيس، وبر اثر ميل به فهميدن و كنجكاوي، زيست آنها تحول پيدا مي‌كند. اين تجربه‌اي كه ماكاك‌ها مي‌‌كنند، حاوي اطلاعات جديد است. گروهي از ماكاك‌ها حاوي اطلاعات جديدي مي‌شوند كه چگونه ريشه‌ها را بخورند. تغذيه و فرهنگ تغذيه‌ي آنها توسعه پيدا مي‌‌كند.

چگونه اينها زندگي در كنار ساحل را تجربه كردند و فرهنگ تغذيه‌ي آنها توسعه پيدا كرد. در واقع تجربه‌هاي جديد، حاوي اطلاعات جديد شد و منشأ يادگيري و تحول فرهنگ آنها شد. پس تجربه‌هاي جديد مي‌تواند اطلاعات جديد در بر داشته باشد و فرض‌هاي پايه‌ي ما را متحول كند؛ مي‌تواند دانش دروني شده‌ي انسان‌ها را دگرگون نمايد.

پراكسيس و يادگيري مسئله‌ي مهمي است. ميل به فهميدن و طرز نگاه‌هاي متفاوت و اكتشافات جديد ماكاك‌ها را در نظر بگيريد. تجربه‌ها و كنش‌هاي جديد و عمل رهايي‌بخش دست به دست هم مي‌دهند و وضع فرهنگ را تغيير مي‌دهند. الگوها و شيوه‌هاي انديشيدن در متن پراكسيس تغيير پيدا مي‌كند. ماكاك‌ها زندگي توأم با حركت چهار دست و پايي داشتند؛ حركات و جابه‌جايي‌شان به شكل چهار دست و پايي بود؛ ولي در متن پراكسيس، يك نوع كنش ايستادن اتفاق مي‌افتد، تجربه‌ي ايستادن به آنها دست مي‌دهد؛ تجربه‌ي ايستادن يك تجربه‌ي اجتماعي جديد براي آنها بود. نویسندگانی مانند ادگار مورن  توضيح داده‌اند كه چگونه ايستادن منجر به تغيير آناتومي اينها شد.

وقتي اينها مي‌ايستند، ايستادن را تجربه مي‌كنند، آناتومي اينها تغيير پيدا مي‌كند، و نتيجه‌اش راه رفتن روي دو پا است. اين راه رفتن روي دو پا سبب مي‌شود آنها بتوانند به‌شكل جديدي زندگي كنند. وقتي محدوديت‌هاي حركتي از دست رفع مي‌شود، دست‌ها قدرت تحرك و اقدام  بیشتری پیدا می‌کند؛ مهارت‌هاي جديدي را با دست‌ها تجربه مي‌كنند؛ ابزارهاي تازه مي‌سازند. وقتي ابزارهاي تازه مي‌سازند مناسبات قبلي به مناسبات شكار مناسبات شكار تبديل مي‌شود. اینهانتيجه‌ي پراكسيس و يادگيري است؛ ودر متن آنهامهارت‌هاي زندگي عوض مي‌شود. از سوی دیگر وقتي اينها مي‌ايستند، آرواره آزاد مي‌شود؛ وقتي آرواره  آزاد مي‌شود، جمجمه از آن فشارهاي مكانيكي كه در حالت چهارپايي داشتند رها مي‌شود؛ وقتي جمجمه از آن فشارهاي مكانيكي آزاد مي‌شود، امكان اينكه جمجمه توسعه پيدا كند و مغز رشد بكند، افزايش مي‌يابد. مغز رشد مي‌كند و انسان پيشرفته متولد مي‌شود.

بار سوم

لازمه‌ي تكامل بيولوژيك مغز اين بود كه جمجمه‌ اين آمادگي را داشته باشد؛ اين هم لازمه‌اش آن بود كه بدن روي دو تا پا باشد و سنگيني كه در حالت چهارپایی روي جمجمه هست، به تدريج رفع بشود. پس پراكسيس، كنش و تجربه‌هاي تازه‌ي زيست اجتماعی، مي‌تواند حتي در بيولوژي‌ ما، در نظام بيولوژيك و ارگانيسم ما منجر به تغييراتي شود و به تكامل بيولوژيك ما بينجامد. الان حتي صحبت مي‌شود كه تغيير الگوهاي غذايي و توسعه موجب مي‌شودکه حتي قد انسان‌ها افزايش مي‌يابد. يعني به‌طوركلي مردم‌شناسي نسبت وثیقی با زیست ‌شناسي دارد و انسان شناسان درباره‌اش بحث مي‌كنند. تكامل مغز ماکاکها،در واقع تکامل ذهن –بدنِ  « Body- Mind »  انها بود. امكان كاربرد پيچيده‌ي علائم و پردازش گسترده‌ي اطلاعات  به وجود آمد. اين خود موجب يادگيري‌هاي جديد ‌شد. مناسبات جديد شكل ‌گرفت و مهارت‌هاي زندگي توسعه پيدا ‌كرد و شيوه‌هاي جديد توليد به‌وجود آمد.

  • منبع اصلی

–        مورن، ادگار(1382)سرمشق گمشده طبیعت بشر.ترجمه علی اسدی،تهران:سروش.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *