بار اول

Published at 15 سال ago

درسگفتارهایی درباره ذهن

یک. گسترش امکانهای زیست ما درگرو  نگاه‌هایی است که  می‌توانیم به امور داشته  باشیم

1.مقدمه

ذهن وزبان مهم ترین مرزهای وجود ماهستند.

اگر بخواهیم پادشاه وجود خویش باشیم باید مرزهای قلمرو پهناور وجودمان را بشناسیم.  شناخت ذهن وزبان مهمترین کاری است که ما می‌توانیم برای خودمان  انجام بدهیم و خیری به خودمان برسانیم. ویروس‌های اولیه در ذهن وزبان ما رشد می‌کنند. مهمترین عمل اخلاقی ما،تحلیل ساختارها و کردارهای ذهن وزبان است، چون ریشۀ فضیلت‌ها و رذیلتها در ذهن وزبان  است. مهم ترین منشأ اعمال ما، نحوۀ ادراکات ماست. رفتارهای زیبا  از ذهنیت‌های خوب نشأت می‌گیرند:

اي برادر تو همه انديشه اي / مابقي تو استخوان و ريشه اي
گرگل است انديشه ات،تو گلشني/ و ربود خاري، تو همه ي گلخني(دفتر دوم 275)

«ما هیچ ما نگاه»( سهراب سپهری، هشت کتاب، کتابخانه طهوری، ۱۳۶۳:کتاب آخر ).

با تغییر وتعالی  نگاه‌هایمان  است که می‌توانیم  رفتارهایمان را متحول سازیم وبهبود ببخشیم.

 

2.مثال کاربردی

چرا کسی مدارا نمی‌کند به جای آنکه مدارابکند؟ ابتدا تعریفی از مدارا ذکر می‌شود. مدارا به معنای دیگر پذیری است. مدارا بدین معنا نیست که کسی به حقیقتی قائل نباشد و باور یا  هویتی نداشته باشد.بلکه این است که بپذیرد دیگران هم احتمالا باوری متفاوت و هویتی متمایز دارند، به آن حقیقتی که  او قائل هست  قائل نیستند،  یا به حقیقتی دیگر قائل هستند،  یا حتی به همان حقیقت قائل اند اما فهمی متفاوت از او دارند و تعبیری دیگر از آن می‌کنند.

 

3.بحث

اکنون دوباره به پرسش بر می‌گردیم، چرا کسانی مدارا نمی‌کنند  وکسانی  مدارا می‌کنند؟ ریشۀ این را باید در ذهنها و طرز نگاه‌ها ردیابی بکنیم.  شالوده ای در ذهن شکل می‌گیرد که با وجود آن،  امکان مدارا کردن بسیار سخت است. ابتدای کار این قالب ذهنی، کوچک است  ولی بعد مثل یک تومور بزرگ می‌شود. برای توضیح مختصر دو وضعیت ذهنی الف وب را  به شرح زیر در نظر بگیریم:

3-1.وضعیت الف. ذهنهایی است که حقیقت را متمرکز در یک جایی می‌انگارندوفکر می‌کنند به آن حقیقت متمرکز، می‌توان براحتی شناخت قطعی پیدا کرد و راه این شناخت نیز به قدر کافی روشن است و   دلیلی بر اختلاف آرا و تعابیر نیست. با این نوع ذهنیت، امکان‌های مدارا کردن کاهش می‌یابد و احتمالات مدارا نکردن افزایش پیدا می‌کند.

3-2.وضعیت ب. ذهنهایی است که حقیقت را  امری منبسط  و نا متعین ونامتمرکز می‌دانند. در این منظر، مردمان صورت بندیهای مختلف فلسفی و عرفانی و هنری و وجودی و کلامی و مذهبی از حقیقت را دنبال می‌کنند. حقیقت به عبارتهای  مختلفی تعبیر می‌شود. اگر هم امری متعالی یا غایی در عالم وآدم هست، از او به صُوَر مختلف تعبیر شده است.  ادیانی؛  خدامرکز هستند و ادیانی نیستند.  در حوزۀ ادیان خداگرا نیز، به تعبیر هیگ ؛ «او» را نامهای بسیاری است. در قلمرو یک دین نیز،  نحله‌های کلامی وفقهی متفاوتی از نوع قدیم وجدید هست  و بویژه در دنیای مدرن، روایتها وقرائتها از دین به طرز اجتناب ناپذیری متکثر اند.  با چنین ذهنهایی وبا  این  نوع افق‌های معرفتی است که امکان مدارا بیشتر می‌شود.

 

4.نتیجه‌گیری

درعبارت «افزایش امکان‌های مدارا» تأمل مجددی بکنیم. اگر بتوانیم حیطۀ امکان‌های خود را برای خوب رفتار کردن گسترش بدهیم کار بزرگی برای خودمان کرده ام. توسعه اجتماع بشری بدون توسعۀ ذهنها وجانهای ما آدمها ممکن نیست. اصلا به تعبیر آمارتیاسن، توسعه به معنای گسترش افق انتخابهای آدمی است[i]. وقتی نگاه‌ها وذهنهای خودمان را تعالی می‌بخشیم امکان‌های خوب عمل کردن وبهزیستی ونیکبختی ما گسترش پیدا می‌کند. برعکس برخی طرز نگاه‌ها،  این امکانها را از ما سلب می‌کند. از نلسون ماندلا نقل می‌کنند که گفته است اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

اکنون این پرسش به میان می‌آید که ما چگونه می‌توانیم بر بام وجود خود بایستیم و قلمرو وجود خویش را  ومرزهای ذهن وزبان خویش را دیده بانی و مراقبت بکنیم؟

یک راه این است که از معرفتهای درجه دوم کمک بگیریم. معرفت درجه اول، یک یک شناختهایی است که ما از  امور عالم وآدم داریم. اما وقتی از هر یک یا چند یک از  این شناختهایمان فاصله می‌گیریم ودربارۀ آنها مجددا می‌اندیشیم وتأمل وگفت وگو وچون وچرا  وهم اندیشی می‌کنیم؛ مثلا دربارۀ اینکه از چه راهی به دست آمده وچقدر معتبر است وچقدر سودمند ویا زیانبار است و… در این صورت وارد سطحی بالاتر از معرفت می‌شویم که معرفت‌های درجه دوم ما را تشکیل می‌دهد.

ما غالبا محصور معرفتهای درجه اول مان می‌شویم. مانند کرمی که قربانی افکار وخیالات خویش هستیم. درحالی که شأن خودآگاهی انسانی ما اقتضا می‌کند که در حصار معرفت‌های موجود نمانیم و بر آنها دوباره آگاهی پیدا کنیم ودر آنها تأمل به عمل بیاوریم.  این یک بحث معرفت شناختی است.

 

[i] توسعه به مثابه آزادی، آمارتیاکومار سن، ترجمه حسین راغفر،  کویر،1381.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *