بار چهاردهم – درسگفتار دوازدهم (ادامه مطلب ذهن دو جایگاهی)

Published at 14 سال ago

2-تاریخ ذهن

از ذهن دوجایگاهی تا ذهن اول شخص خودآگاه

 

توضیح ذهن دوجایگاهی از حیث فعالیت مغز

دو پرسش باقیمانده از جلسه  قبلی را در بحث حاضر پی می‌گیریم.  پرسش نخست این است که «ذهن دو جایگاهی» را از حیث فعالیت مغزی چگونه می‌توان توضیح داد؟

برای تأمل در این خصوص ابتدا دو مقدمه لازم به ذکر است. مقدمه اول این است که مغز مانند تمام اندام موجودات زنده تحت تأثیر محیط وتجربه‌های زیست تحول می‌یابد. بخش مهمی از این تغییرات در شبکۀ عصبی براثر تطابق با تغییرات محیط به وجود می‌آید. به همین دلیل مغز وشبکۀ عصبی انسانها در همه دورانها به یک حالت ثابت نمی‌ماند وتحول پیدا می‌کند. به عبارت دیگر مغز انسان در گذشته، درست مثل مغز امروزی ما نبود.

مقدمه دوم این است که مغز خاصیت قابل انعطاف عجیبی دارد. بخش‌هایی از مغز در دوره ای از تاریخ نوع انسان  فعالیت می‌کردند اما تدریجا ناکارامد شده اند و  به جای آن  و بر اثر تکامل بیولوژیک بشر، بخش‌های تازه رشد یافته ای از مغز شروع به جایگزین شدن وفعالیت  کرده اند.

اکنون با این دو مقدمه به بحث اصلی می‌پردازیم. مطابق برخی فرضیات زیست شناختی( جینز، 1389)، در دوران گذشته نیمکرۀ راست مغز بشر فعال تر بوده است. ولی بر اثر تحولات زیست شناختی که در مقدمه اول  به آن اشاره شد، نیمکرۀ چپ رشد کرد وفعال تر شد. آن قسمت از مناطق راست مغز که متقارن با مناطق چپ هستند، امروزه غالبا مناطق خاموش مغز ما به شمار می‌آیند. اما در گذشته بسیار فعال وتعیین کننده بودند.

نیمکرۀ راست مغز در ابتدا بسیار فعال بود. هنوز نیمکرۀ چپ در حد امروز رشد نکرده بود و در شبکۀ عصبی انسان غلبۀ کارکردی نداشت. برعکس،امروزه مدتی است که نیمکرۀ چپ رشد زیادی کرده است وتفوّق کارکردی دارد. تنها در حدود چهار پنج درصد استثنایی مانند چپ دست‌ها، وضعیت تفاوت می‌کند. در آنها نیز با توجه به ارتباط دو نیمکره با هم وآن انعطاف پذیری که در مقدمه دوم گفته شد، نیمکرۀ راست کارهای نیمکرۀ چپ را  انجام می‌دهد

دو نیمکره مغز از طریق جسم پینه ای با حدود 2 میلیون رشتۀ عصبی با هم ارتباط دارند. تا حدی که وقتی یک طرف آسیب می‌بیند یا فعال نیست  بخشی از کارکردهای آن را طرف دیگر تا یک جایی می‌تواند برعهده بگیرد.  البته این فقط تا حدودی امکان پذیر است(جینز، ترجمه 1389: 120).

با این فروض، اکنون می‌توان تصور کرد که فرضیه ذهن دوجایگاهی را چگونه به لحاظ عملکرد شبکه عصبی وسیستم مغز توضیح می‌دهند. بنا به این فرضیه، مغز در حالت ذهن دو جایگاهی عملکرد متفاوت با امروز داشت. نیمکره راست با قابلیتهای شناختی ِ« فضایی، ترکیبی وکلی» و با کارکردهای ادراکی از نوع «هماهنگی‌های نهایی» فعال بود.

از این مقدمات نتیجه می‌گیرند در دوران ذهن دوجایگاهی، جریان اصلی معرفت  به این صورت بود که انسان‌های مستعد معرفتهای مهم خود را به منابعی بیرون ذهن خود نسبت می‌دادند. به همین سبب بود که ارتباط با خدایان وارواح و دیدن یا شنیدن پیام آنها مهم ترین جریان معرفت بشر را تشکیل می‌داد.

این را از حیث کارکرد مغز در آن دوره چنین توضیح می‌دهند که منطقه ای از نیمکره راست  که قرینۀ  ناحیۀ«ورنیکه»[1] در نیمکره چپ است،  فعال ترین بخش مغز انسان آن دوره بود. تجربه‌های عمیق شنوایی وگاه بصری در خواب وبیداری در این منطقه اتفاق می‌افتاد و آن گاه در  نیمکره کمتر فعال چپ بازتاب می‌یافت واز این طریق بیان می‌شد.

آن چه در نیمکره راست و بویژه در منطقه قرینه ورنیکه احساس می‌شد، برای انسان آن روز همان پیام خدایان و ارواح  وصورتهای متمثل خدایان وارواح باور می‌شد. ادراک کسانی که این فرایند ذهنی برای شان روی می‌داد واقعا این بود که منبعی از بیرون به آنها چیزی می‌گوید یا حتی آن منبع را رؤیت می‌کردند. چنین بود که ذهن دوجایگاهی شکل می‌گرفت(همان).

حتی امروز نیز حالاتی از ذهن دو جایگاهی در بیماران مبتلا به روان پریشی مشاهده می‌شود. مبتلایان به اسکزوفرن[2] مشکل شان این است که کارکردهای امروزی ذهن شان اختلال پیداکرده  است.

بیمار به جدّ احساس می‌کند کسی مثلا روح پدرش یا مانند آن به  او چیزی می‌گوید. این احساس،  هم به صورت شنیداری وهم به صورت بصری به آنها دست می‌دهد.

آنها حس سنگینی از تسخیر شدگی دارند. وقتی گفته می‌شود اینها توهم است، می‌گویند این نداها مهم تر از حرفهای شماست، این شمایید که در خبط وخطا وغفلت اید.

پنفیلد و پروت[3] در دهۀ 60 طی  آزمایشهایی که در حوزۀ تخصصی جراحی مغز داشتند تحقیقاتی انجام دادند و نتایجش را در همان زمان در مجله Brain منتشر کردند. تحریک منطقه قرینۀ  ورنیکه در نیمکرۀ راست سبب می‌شد که بیماران اظهار بکنند صدایی مبهم می‌شنوند، هشداری دریافت می‌کنند،  درگوش آنها کسی به ابهام سخنی می‌گوید، یا کسی را می‌بینند که با آنان است یا سرشان داد می‌کشد  ومی گوید چرا کار بد کرده اید…(جینز، ترجمه 1389: 130-131)

مشکلات  دوپارگی ذهن،امروزه تاحدودی   با دارو معالجه می‌شود. اما اگر دوپارگی‌های ذهنی تاریخی در قالب باورها وعقاید وبه شکل مزمن در فرهنگها رسوخ یافته باشد به این آسانی درمان نمی‌پذیرد.

 

شرایط  اجتماعی که به ذهن دوجایگاهی دامن می‌زد

اکنون به پرسش دوم می‌رسیم  وآن این است که چه عواملی در زیست اجتماعی بشر  موجب  شکل گیری ذهن دو جایگاهی می‌شد؟

برای پاسخ به این سؤال، بهتر است آن رابه این صورت  بپرسیم:«چه شرایطی  سبب می‌شد که انسان  پیامی از منبع بیرونی می‌شنید؟ یا منبعی را مشاهده می‌کرد که به او پیام می‌دهد و می‌رساند؟»

در آن دوره انسان این ادراکاتش را به صورتی احساس می‌کرد که باور می‌کرد از بیرون او به او می‌رسد. انسان آن دوره برخلاف امروز، در این موارد تصوری از خود مستقل آگاه نداشت. او واقعا ادراکش را چنین در می‌یافت که منبعی از بیرون او با او سخن می‌گوید، صدایی از این منبع می‌شنید یا حتی صورتی و واسطه ای می‌دید که به او اشاره می‌کند وچنین وچنان می‌گوید.

اکنون سؤال آن است که چه شرایطی باعث می‌شد مستعدین  به این نوع ادراک دست می‌یافتند. آنها که فرضیه ذهن دو جایگاهی را ارائه می‌دهند می‌گویند این فشار نیازها وتنش‌ها بود که ذهنهای مستعد آن دوران را به این نوع ادراکات سوق می‌داد(جینز، 1389:  106-111).

به تعبیراین فرضیه چون در آن دوران بشر نوعا ضعیف تر امروز دربرابر طبیعت و  آسیب پذیر تر در برابر تغییر شرایط محیطی بود به همین نسبت نیز، آستانۀ تحریک بشر پایین تر بود، علم وفناوری وتخصصی شدن و تقسیم کار میان نهادها مثل امروز وجود نداشت.

بنابراین استرس‌ها به تحریک ذهن می‌انجامیدند، آدرنالین ترشح می‌شد و فعل وانفعالاتی در ذهن به وجود می‌آمد. عواملی دست به دست هم می‌دادند وبه این فعل وانفعالات دامن می‌زدند.

جنگها، قحطی‌ها، اختلافات وسایر مخاطرات و فشارهای اجتماعی به خستگی‌هایی در ذهن روزمره  می‌انجامید.  منشأ دغدغه‌ها، بیم‌ها، امید‌ها و آرزوهایی می‌شد و این موجب می‌گشت که تنش‌هایی در «ذهن-بدن» برخی مستعدین به وجود بیاید وشبکۀ عصبی آنها تحریک بشود.

در این بحبوحه بود که «ذهن دو جایگاهی» فعال می‌شد؛ صدایی می‌آمد، پیامی به گوش می‌رسید، رؤیایی دیده می‌شد، یا حتی در همان حالت بیداری، کسی و یا واسطه ای احساس می‌شد که سخن می‌گوید.

بار 14

مروری در داستان‌های انبیای عهد قدیم، حاکی از شرایط پر تنشی است که آنها با آن درگیر می‌شدند. آنها با متجاوزان وزورگویان مواجه بودند. حکایات حاکی از انواع تعارضهای اجتماعی، بلایای طبیعی  ومانند آن است. استرسهای مختلف وجود داشت. موسی در خانۀ فرعون بزرگ می‌شود، از کودکی تجربه‌های قوم سبطی و سیطرۀ قبطیان مصر برآنها با او بودو….

در این زمینه‌ها بود که با آن ساخت بیولوژیک مغزی، ذهن دوجایگاهی مستعدین فعال می‌شد.

[1] wernicke

[2] schizophrenia

[3] Penfield & Perot

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *