3-تاریخ ذهن
شمه ای از مراحل اولیه تحول ذهن و زبان بشر
1.ذهن اندیشه ورز از طریق زبان گفتاری ومخصوصا نوشتاری شکل گرفت
به بحث دربارۀ زمینههای اجتماعی تحول در ذهن دوجایگاهی ادامه میدهیم وگفتگوهای دو جلسۀ قبل را پی میگیریم.
ذهن دو جایگاهی از وقتی تکوین وگسترش یافت که بشر سازمان زندگی خود را نسبت به قبل بسط میداد. این تکاپوی بشری از طریق دامپروری وکشاورزی صورت میگرفت و تاریخ آن به حدود 8 هزار سال پیش میرسد. قبل از آن، ابتدایی ترین اشکال زندگی اجتماعی اولیه انسان، مناسباتی مانند شکار و گرداوری دانهها دانسته شده است. در این دوران، ذهن و زبان بشر هنوز آن چنان رشد نکرده بود و حتی ذهن دوجایگاهی نیز نضج نیافته بود
پیشتر گفته شد زبان ورزی بود که پایۀ اندیشه ورزی بشر او شد. تاریخ زبان در حالت گفتاری تا 8 هزار سال حدس زده شده است. البته اشاره کردیم که انسان برای برگزاری سازمان هرچند سادۀ اجتماعی خود وتأمین نیازهایش، رفتارهایی حرکتی، بدنی و احیانا پاره ای رفتارهای گویشی داشت و نظامی ابتدایی از نشانهها به کار میگرفت
گاهی زبان شناسان به استناد برخی شواهد گمانهایی با توسّع بیشتر زده اند وقدمت صورتهای بسیار ساده از زبان گفتاری به این معنای عام را تا سی چهل هزار وحتی به میان 100 تا 200 هزار سال فرض کرده اند. اما تاریخ زبان نوشتاری که زبان گفتاری سیستماتیک نیز با آن توسعه یافته است، همچنان حداکثر به هزارههای سوم ونهایتا چهارم پیش از میلاد میرسد وتنها در هزارههای 2 و3 پیش از میلاد از وضوح بیشتری برخوردار است. البته این تاریخ نیز برای مجموع سیارۀ ما بوده است وگرنه همه جوامع به یکسان از زبان نوشتاری برخوردار نشدند.
در مناطقی مانند آمریکای جنوبی ومرکزی و نیز در خود ایران ما زبان نوشتاری بسیاری ضعیف بود. در ایران عمدتا بعد از دورۀ باستانی ودر دورۀ میانی است که شواهد زبان کتبی به چشم میخورد. در دورۀ هخامنشی شواهدی از ذکر خط(دبیره یا دپی)هست و کتیبههایی وجود دارد ودبیران عمدتا غیر ایرانی (مثل بابلی وآرامی و..) اسنادی مینویسند.
البته زبان گفتاری در این نوع جوامع، خلأ زبان نوشتاری را تا حدی جبران و به مثابه جایگزین حداقلی عمل میکرد و حیات فرهنگی از طریق اسطورهها و نظام شفاهی وحافظه ای وشعر وشهود برگزار میشد.
اما مراحل پیشرفتۀ زبان ورزی از طریق زبان نوشتاری میسّر شده است. این نیز به صورت تدریجی تکوین یافته وسیر تحول داشته است ودر همه جوامع نیز به یکسان نبود. زبان شناسان از دورههای مختلف زبان نوشتاری بحث کرده اند.
از ابتدایی ترین صور زبان، زبان شیء واره بود که در آن از چوبها وریسمانها برای علامت دادن به هم استفاده میکردند. بعدا زبان تصویری[1] شکل گرفت که در آن مستقیما تصویر موجودات مورد نظر را برای هم میکشیدند مثل نمونههای زیر:
女 زن مرد 人
صورت دیگر از تحولات زبان، زبان ایده نگاری[2] بود که علایم، مقداری نمادین تر میشد وبه افعال ومعانی دلالت میکرد مثلا نمادی مثل دوپا برای رفتن. تا این مرحله آنچه نگاشته میشد فهمیده میشد اما رابطۀ مستقیمی میان یک موجودیت آوایی ومدلول معنایی برقرار نبود. در مراحل بعدی زبان نوشتاری یعنی کلمه نگاری[3]وسپس به طور خاص مرحلۀ آوایی[4] والفبایی[5] بود که این نقیصه هم برطرف شد.
تمدن چینی؛ زبان نوشتاری خود را با تصویر نگاری وایده نگاری سامان داد. مصریان نیز از هزاره سوم وچهارم از این دو مرحلۀ زبان نوشتاری استفاده کردند؛ هیروگلیف در انحصار کاهنان، هیراتیک برای یک سطح رسمی وخاص دیگر ودیموتیک در سطحی عمومی تر. در غرب آسیا(سومر ومیان رودان و…)ایده نگاری به صورت خط میخی در همان هزارههای سوم وچهارم به وجود آمد وهمین تجربه در هزارههای دوم وسوم به میان عیلامیهای واقع در جنوب غربی فلات ایران وآکدیهای بابل اشاعه یافت. از طریق عیلامیها وبابلیها و بویژه بعدها از طریق آرامی های جنوب میان رودان است که زبان نوشتاری به ایرانیان هم رسید والبته مثل بسیاری جاهای دیگر بیشتر در انحصار دبیران بود. در ایران این دبیران عمدتا غیر ایرانی بودند.
شواهد قدیمی از کمال یافته ترین صورت زبان نوشتاری به صورت آوایی والفبایی در میان فنیقیان یافته شده است؛ آن هم در هزارۀ دوم پیش از میلاد. این تجربه بود که در هزارۀ نخست پیش از میلاد به مناطق مختلف مثل یونان وهند واقوام آرامی(خاورمیانه) کم وبیش انتقال یافت ودر یونان وسپس روم گسترش پیداکرد. زبانهای نوشتاری عبری وسریانی وکوفی، بعدها از طریق آرامیها در مناطقی مثل عراق و عربستان در سدههای پیش وپس از میلاد گسترش یافت.
- اولین زمینههای اجتماعی رشد زبان وذهن بشر
اکنون به ساقۀ اصلی بحث بر میگردیم. دورۀ شکار آن ظرفیت مناسباتی واجتماعی را نداشت که زبان ورزی در آن بسط پیدا بکند. البته انسان در آن دوره هم زیر تازیانۀ نیاز، هر ازچند گاهی زبان باز میکرد واز ابتدایی ترین صورتهای زبان مدد میجست. توضیح اینکه انسان یا به تنهایی شکار میرفت ویا نهایتا در گروههایی به تعداد محدود که حداکثر از چند نفر یا چند ده نفر متشکل میشد. همین گروهها از نخستین زمینههای استفاده از نشانهها وعلایم بود. آنها که استعداد وعمل قوی تری داشتند معمولا گروه را تحت نفوذ خود قرار میدادند واین کار با تواناییهای ارتباطی ونشانه ای وبا زبان میسر میشد.
مثلا در همان دورۀ نخستیها[6] و در تجربه شکار وگرداوری، آن که هشیار تر وحواس جمع تر وچالاک تر بود، خطر را زود احساس میکرد و از علائمی ارتباطی استفاده میکرد ومهم میشد. زیرا دیگران با او همراهی میکردند وگروه شکل میگرفت و اعضای گروه گوش به فرمان او میشدند(جینز، ترجمه 1389 : 145-146).
ساختار زبان از این عملکردهای ارتباطی تکرار شونده شکل گرفت: ارتباطهای حرکتی(لمسی، تکانه ای و..) صوتی(جیغ، عوعو و…)، نمایشی(حرکت بدن مثل جست وخیز،حرکات دهان ودست وساییدن دندان، نشانههای چشم وابرو وچهره ) و…
هرچه گروه از سازمان بیشتری برخوردار میشد، زندگی وجه اجتماعی مییافت وزبان هم در بستر آن قدری رشد میکرد. مثلا هرعضو اجتماع نامی لازم داشت وچون میمُرد کلمه ای برای او به کار میرفت؛ روح فلانی! این آغاز اندیشیدن به زندگی پس از مرگ وجاودانگی بود.

خیلیها بعد و با سازمان یافتگی زیستگاههای اجتماعی در دورۀ دامپروری و کشاورزی بود که ساختارهای دستوری زبان شکل گرفت(جینز، ترجمه 1389 : منشأتمدن،145 تا 165).
- رشد اولیه ذهن وزبان بشر به صورت دریافت پیامی از بیرون بود
صورتهای اولیه زبان ورزی بشر تحت الشعاع زبان خدایان قرار گرفته است واین همان مفهوم فرضیه ذهن دوجایگاهی است که پیشتر بیان شد.
همانطور که در بحثهای قبلی آمد، مخاطرات، استرسها، مشکلات، نگرانیها، کمبودها، خشکسالی، نابسامانی، تغییرات ونیازهای زندگی زمینه ای میشد که مستعد ترها به کاربردهای کارامدی از ذهن وزبان روی میآوردند
زبان دستوری با واژههای وصفی و امری واعتباری تکوین مییافت. در میان قومی که مشکلاتی داشت این استعدادها واین کاربردهای بدیع ذهن وزبان، اهمیت وحقانیت وتقدس مییافت. آنکه قوی تر بود، او بود که جلوتر از همه در مواجهه با خطر، از نشانههای زبانی مانند «وا» یا «وو» استفاده میکرد وهمه عادت میکردند به او توجه بکنند و وجود خطر را از او دریافت بکنند.

بتدریج جملههایی دربارۀ انواع خطرها وموقعیت گروه واجتماع به وجود میآمد. زبان خوب وبدها و باید ونبایدها و امر ونهیها تکوین مییافت. در این میان مستعدینی بودند که برای جبران زبان رایج در اجتماع، به ذهن و زبانی متوسل میشدند که برای آن دوره بدیع تر بود. این مستعدین، از ظرفیتها وصور خیال وکاربردهای پیچیده تر زبان استفاده میکردند. چگونه؟
اینها خود را به صورت من مفعولی در فضا زمانی فراتر میدیدند، نیروهای شنوایی خود را گسیل میکردند، صور خیال واستعارهها وتمثیل در آنها فعال میشد، و ادراکاتی به صورت پیام خدایان یا ارواح بزرگان یا روح قبیله به دست میآوردند.
فرمانهایی از این طریق وارد حیطه ذهن وزبان بشر شد : قتل مکن، دزدی مکن و…. اینها ظرفیتهای ذهن وزبان بشر است که در آن دوران وبه اقتضای گذر تمدنی به صورت دوپاره ظاهر میشد و ذهنی شکل میگرفت که معرفت برای آن به صورت پیامی از بیرون به درون بود.
در این دوره از ظرفیتهای ذهن وزبان انسان، مستعدین میتوانستند از انواع تمثیلها واستعارهها و صور خیال و قابلیتهای زبان مدد بجویند:
- حساسیت به مسألههای محیط پیرامون
- ادراکی از خود به عنوان مخاطب منبعی از سطحی بالاتر
- تصور خود در سپهری از فضا-زمان پرهیمنه
- قدرت خیال برای بسط قوه شنوایی
- زبان روایت از مبدأ سوم شخص
- ….
[1] pictogram
[2] ideogram
[3] logogram
[4] syllabic
[5] alphabetic
[6] primats
دیدگاهتان را بنویسید