بعد از ظهر تابستان است. رمضان با مرداد دست به یکی شده است. در ودیوار تفتیدۀ شهری آلوده. شهری متظاهر. شهری که در آن ارزشها پایین میآید و نرخها بالا میرود. بَزکها، غلیظ ولی پوشالی. شهری در لفظ، کلانشهر و در معنا، ناشهر. از سنت رانده واز تجدد مانده. شهری که نه شکارگاه سلطنتی قدیم است و نه زیستگاه شهروندی جدید…..
در قسمتی از پیاده رو خیابان بیستون، همان که به میدان فاطمی منتهی میشود، این سو وآن سو، آهسته قدم میزنم چشم در چشمان شمشادهای تکیده، افسرده و دود و غبار گرفته. با همسرم برای مراجعات دوره ای اش به پزشک رفته بودیم. پایین، کنار خیابان، جایی که ماشین را پارک کردم، منتظر شدم تا برگشتن بانوی خوبم. یک ونیم ساعتی طول کشید.
مردم میآمدند ومی رفتند، آنها را میدیدم از نمایی نزدیک؛ پیاده و سواره. بعضی تنهایی، بعضی با هم؛ در حالتها وحیرتهای مختلف. نمی دانم چرا این آیه به یادم آمد:«ان سعیکم لشتّی..»(حقیقتا که تلاش وجودی شماها مختلف است). و بدنبالش خطوراتی در ذهن:
آن چه ما با خود، با دیگران وبا طبیعت میکنیم؛ گاهی خوبه، گاهی بده وگاهی زشته. حرفهایمان، کارهایمان، نگاههایمان، روابط و مناسبات مان ومعاملاتمان نیز همینطور. تا بوده، چنین بود.
دنیای امروز بشر با دنیای قدیم متفاوت است. این همه دانشها وروشها، فنون و ابزارها، نهادها وحقوق وآزادیها وخیلی چیزهای دیگر در دنیای قدیم وجود نداشت. تحولات عظیم معرفتی واجتماعی پدید آمده است. گسستها رخ داده است. مفاهیم و ساختار زندگی و «ساختار ارزشها» و نهادها و پارادایمها و افقها عوض شده است. اما پس ِ پشت، رشته ای هست که دنیای قدیم وجدید ما را به هم وصل میکند.
چه در گذشته وچه امروز، مهم این بود که آگاهی بود و جهل بود. سودای سر بالا بود و یا بالا نبود. وهمینطور دیگر دوگانههای مهم بشری مانند عدالت و بی عدالتی. سخاوت وبخل. مهربانی و بی رحمی. مدارا و دیگر ستیزی. عهدشناسی و نقض میثاقهای اجتماعی. راستی و دروغ. رعایت دیگران و مردم آزاری. منشأ خیر یا مایۀ ضرر شدن. شرم و بی شرمی. بخشایش یا انتقام.
آگاهی و حقیقت و خیر و اخلاق و عدالت و زیبایی و معنویت، از گمشدههای مشترک بشری نیاکان ما و ما بوده است از گذشته تا به امروز. این نوع کلمات کلیدی در اعماق زیست انسانی ما همچنان جاری است.
کوروش پادشاهی متعلق به دنیای قدیم است. وی منتخب مردم نبود ودر سیستم تفکیک قوا و دموکراسی نیز حکمرانی نمی کرد. اما در مجموع خوب بود، شاید بهتر از خیلی رئیس جمهورهای دنیای جدید. چون حتی برای حقوق وحیثیت مللی که به رسم آن روزگار مغلوبش شده بودند، احترام میگذاشت. در مقایسه؛ هیتلر پیشوایی مدرن و در قلب دنیای متجدد بود. با رویههای دموکراسی دنیای جدید به قدرت رسید. اما نه بد که زشت بود و جنایتکار. و برخلاف دموکراسی که سهل است، خصم بشریت شد.
دنیای ارباب رعیتی ما در دورۀ کریم خان با نهادهای جدید شهروندی آشنا نبود ولی او، وکیل الرعایا شد. پس رویکرد وجودی آدمها مهم است، چه در دنیای قدیم وچه در دنیای جدید. آگاهی و جهالت، خوبی وبدی، دادگری وبیعدالتی پیوسته برقرار است. امروز نیز بحثی در علوم اجتماعی هست با عنوان «حکمرانی خوب». پس خوب وبد سرجای خودش هست.
«قرنها بر قرنها رفت ای همام، وین معانی برقرار و پردوام»، شد مبدل آب این جو چند بار ، عکس ماه و عکس اختر برقرار.
صورت بندی اجتماعی ارزشها عوض شده است ولی ارزشهای مادر بشری از بین نرفته است. من صمیمانه به حقوق بشر و آزادیهای فردی باوری آگاهانه دارم و رعایت آن را جزو باشکوه ترین فضیلتهای مدنی دنیای امروز میفهمم، اما اصلا تصور نمی کنم این آزادی فردی و کثرت گرایی به معنای گم شدن حقیقتها و ارزشهاست.
در منطق آزادیخواهی وآزادمنشی، اصل مهمی هست و آن این است: «تجویز امور لزوما به معنای تصدیق و تحسین آن امور نیست». این از مراتب توسعۀ یک جامعه و از بلوغ مدنی یک اجتماع و یک فرهنگ است که کارهایی را قانوناً مجاز میشمرند، بدون اینکه حتی آنها که به این قانون رأی ورضا میدهند، الزاما آن کارها را درست یا خوب بدانند ویا خودشان به آن نوع کارها مبادرت بورزند. بلکه آن چیزی را که خوب ومهم میدانند حقوق مردم برای زیستن واندیشیدن است. ما که قیّم آنها نیستیم. من بدگمانی را نمی پسندم اما اصلا معتقد نیستم مأمورانی در شهر بگمارند که بدگمانان را شناسایی بکنند وبگیرند. به طریق اولی سبک زندگی و علایق و افکار مردم وگروههای اجتماعی نیز همینطور.
آزادی فقط به معنای آزادی کارها وحرفهایی نیست که از نظر ما درست وخوب اند. اینکه نه هنر است ونه اکتشاف تازه ای است ونه فهمش دشوار است. آزادی وحقوق بشر اگر مهم است که هست ، بیشتر به معنای آزادی چیزی است که کسانی وگروههایی آن را خطا و غلط و گناه و زشت میشمارند. مخصوصا آزادی یعنی آزادی طرز زندگی وآزادی افکار وحرفهایی که گروههای قدرت به دست و اکثریت، احتمالا آن نوع طرز زندگی، افکار وحرفها را نادرست وناپسند ونامشروع میدانند.
این زیباترین فضیلت اخلاقی است که کاری را وحرفی را خوب و درست ندانی ، ولی به انسانها این حق وآزادی را قائل بشوی که آن کار را بتوانند بکنند وآن حرف را بتوانند بزنند. اگر هم میخواهی کمکی به آنها بکنی میتوانی نظر خود را درباب مضرات یا نادرستی آن کارها وحرفها با انتقاد پذیری وبدون تعصب، در جامعه ای آزاد ودموکراتیک از راههای مسالمت آمیز بیان بکنی ودر راه ترویج معانی وارزشهایی که دوستشان داری، آزادمنشانه وبدور از خشونت وبدون سلب حقوق وآزادیهای مخالفانت، بکوشی وبکوشی وبکوشی.
این آزادی به مقتضای ادوار تاریخی و شرایط ساختاری در دنیای قدیم، نهادینه نشد ویا حداقل مثل امروز، جهان گستر نشد. اما در آن دنیا نیز بودند انسانهای شریف و نجیب آزاده ای که به دیگران احترام قائل میشدند و به مردم حقوقی قائل بودند. میفهمیدند که «زندگی بکنیم وبگذاریم دیگران هم زندگی بکنند»، هرچند آن دیگران غیر از ما میاندیشند وبه نظر ما غلط میاندیشند ویا به اعتقاد ما معصیت میکنند.
شادروان دکتر فریدون آدمیت در کتاب با ارزش خویش «تاریخ فکر از سومر تا یونان و روم» که در سال 1375 منتشر شد و من آن را همان زمان چندبار خواندم، روایتی از هرودت، از کتاب سوم تاریخ او، آورده است که در انجمن بزرگان پارس، قبل از به سر کار آمدن داریوش، یک نظر که نظر «اتانس» بود، این بود که ایران به صورت دموکراسی و تعامل میان مردم و دولت اداره بشود. هر چند که اکثر بقیه به او گوش ندادند. اما این صداست که میمانَد.
چهارشنبه، 11 مرداد…….
دیدگاهتان را بنویسید