4-تاریخ ذهن
از ذهن «برون بنیاد» تا ذهن «خود بنیاد»
مقدمه
تا اینجا که دربارۀ تاریخ ذهن بشر بحث شد، نحوۀ تکوین ذهن دو جایگاهی انسان را ملاحظه کردیم که از هزارههای هشت پیش از میلاد شکل گرفت. در آن دوران، ساختار و نحوۀ ذهنیت آدمی، «برون بنیاد» بود. یعنی به گونه ای بود که بشر برای مسائل مهم زندگی خود، وقتی متمرکز میشد، تلقی او چنین بود که معرفت از بیرون دریافت میکند. اما هر چه زیست اجتماعی بشر، بزرگتر و سکونتی تر نسبت به قبل پیچیده تر میشد، ذهن دو جایگاهی کفاف نمیکرد و انسان بناگزیر کوششهای ذهنی وزبانی بیشتری از خود نشان میداد وبه سمت ذهن «خودبنیاد» میرفت.
این، مقدمۀ ظهور تدریجی «آگاهی فاعلی وسابجکتیو» بشر میشد ویک باره اتفاق نیفتاد. از یکی دو هزارۀ پیش از میلاد، بتدریج در صورتهای زیست اجتماعی وشرایط وموقعیت وارتباطات ومناسبات آن تحولاتی به وجود میآمد. در متن این تحولات وبر اثر آن بود که ذهنیت دوجایگاهی، کارایی سابق خود را رفته رفته از دست میداد و جای خود را به پویشهای بیشتر ذهن وزبان بشر میداد و او را به خودبنیادی وا میداشت. این تحولات دقیقا چه بود؟ پرسشی که موضوع بحث حاضر است.
تئوکراسیهای اولیه چگونه شکل گرفتند؟
گسترش مقیاس اجتماعات انسانی وبزرگ شدن نسبی اندازه اجتماع سرآغاز تحولات شد. جمعیت مردم افزایش مییافت. روابط اجتماعی نسبت به گروههای نخستین دوره شکار وگرداوری و نیز نسبت به اجتماعات اولیه دامپروری وکشاورزی پیچیده تر میشد (جینز، ترجمه 1389 : 220-221).
در گروهها واجتماعات ساده، مستعدین آن گاه که در مسائل مهم حیات در میماندند، نیروهای ذهنی خود را به صورت دو جایگاهی به کار میگرفتند وبه پیامها وصداهای خدایان متوسل میشدند. خدایان در مرکز ذهن انسان جای مییافتند ودر نتیجه معابد وخانههای خدایان نیز، مرکز دایرۀ زیستگاههای انسانی قرار میگرفتند. مرجعیت معرفتی واجتماعی مییافتند. مکانهایی که به خدایان متعلق بود مرکز زیستگاه میشد. بدین ترتیب خدایان در مرکز سیاست هم مکان مییافتند وکارکرد پیدا میکردند. تئوکراسیهای اولیه بدین ترتیب پدید آمدند و پادشاه –خدایان ظهور یافتند.
اما در ازدحام جمعیت وکثرت جامعه، این کار رفته رفته سخت تر میشد. زندگی، دیگر به آن سادگی اولیه برگزار نمیشد. تغییرات بزرگ آب وهوایی وآغاز دورۀ بعد از یخبندان، به مهاجرتهای گروهی قوی ترها از مرکز آفریقا به سمت ارو-آسیا وسپس استرالیا وآمریکا انجامید. جابه جاییهای جمعیتی موجب شکل گیری موقعیتهای سکونتگاهی مساعد تری برای بسط اجتماع در حوزۀ مدیترانه شد و مابقی قضایا.
در نتیجه ذهن دوجایگاهی نیز تحول پیدا میکرد. در کنار خدایان ورب النوعها، ارواح بزرگان و روح قبیله نیز به میان میآمد. گسترس مناسبات وارتباطات
وپیچیده شدن مسائل زندگی اجتماعی، سبب میشد که پادشاه خدایان (god-kings) در مدل مصر، جای خود را میدادند به مدلی دیگر در میان رودان(بین النهرین) که در آن، شاه به جای اینکه خود خدا باشد پیشکار خدایان (steward-king) بود. «پادشاهان پیشکار خدا» نسبت به «پادشاه خدایان» به ساحت انسانی وعرفی نزدیک تر بودند.
تئوکراسیها به کثرت اجتماع آغشته میشدند ورقیق تر و عرفی تر میشدند. پادشاه خدا نیز قدری عرفی تر واین جهانی تر میشد و زارع ومستأجر خدایان میشد ( the tenant farmer of the god). فره ایزدی و اسطورههای سلسله ای وتباری شکل گرفتند؛ چنانکه در ایران باستان میبینیم.
پا به پای ازدحام وپیچیدگی وکثرت اجتماع، پیام خدایان کمتر ودشوارتر به گوش میرسید و خدامرکزیها غلیظ و تئوکراسیهای صلب وسخت بحث انگیز میشدند.
در تحقیقاتی که راجع به حوزۀ بابل ومیان رودان و تمدن سومری انجام گرفته است، شواهدی برای این مدعا نشان داده شده است. برای مثال در اسطوره آکدی آتراهاسیس(Atrahasis )، خدایان ازصدای هیاهویی که با افزایش جمعیت انسانی مرتب بیشتر میشود آشفته شده اند. بویژه خدایان شکایت میکنند از گفتار مردم که صدای آن برای خدایان مثل صدای نعرههای گاوان، آزار دهنده شده است. مردم برای خدایان رنجش آور شده اند. (Saggs,1962:384-5;Nardo ,2007:46-47 ;Jager,2001: 11-12 )[i]
در یکی دو هزاره پیش از میلاد شواهدی هست که نشان میدهد تحولات ذهنیت دوجایگاهی مرتب بیشتر میشد. به میزان گسترش وتحول وپیچیدگی اجتماع انسانی، ذهن فاعلی واول شخص آدمیان تقویت میشد و صدای خدایان وپیام خدایان ضعیف وناکارامد میشد.
دوره واسط میان ذهن «برون بنیاد» و «خود بنیاد» بشر
در ادامه تحولات یادشده بود که نخستین جایگزینهای واسطه ای میان دو دوران «ذهن دو جایگاهی» و«ذهن اول شخص سوبجکتیو» به وجود میآمدند. برخی از محققان دراین باره گمانه زنیهایی کرده اند. مثلا گفته اند که حکمتهایی مانند «بی درنگ عمل کن تا خدایت خرسند شود» یادگار این دوره هستند (جینز، ترجمه 1389: 229 ). گویا این نوعی مواجهه با تردید آمیز و حتی گاهی بلاموضوع شدن تدریجی پیام خدایان بود.
چرا باید بی درنگ عمل بکنیم؟ برای اینکه حال وحوصلۀ اندیشیدن وعقلانیت نداریم. گریز از عقل در طبیعت راحت طلب بشر ریشه دارد. در برابر پویشهایی در جهت فهمیدن، اینرسیهای اجتماعی معمولا دعوت به عمل بدون زیادی فهمیدن میکنند. این میل تا به امروزنیز وجود دارد به صورت انواع گرایشهایی که به دل در برابر عقل، به ساده سازی در برابر تفکرات پر زحمت و…پای میفشارند.
برخی محققان نیایش را نیز، به یک لحاظ، صورت دیگری از بدیلهای اولیه و واسطه ای میان دو نوع ذهنیت «برون بنیاد» و «خود بنیاد» بشر به انگاشته اند. وقتی کثرت وازدحام اجتماع زیاد است وصدای خدایان تحت الشعاع آن قرار میگیرد، صدای انسان در میآید وابتدا به صورت نیایشها(benedication, prayer ).
جینز(ترجمه1389: 247-279) از جملۀ قائلان به چنین فرضیههایی است. ایشان مزامیر داوود را مثال میزند: برای نمونه در زبور،42 چنین آمده است:«مثل گوزن نر که در کنار جویبارها له له میزند، ذهن من تشنۀ شماست ای خدایان».
برمبنای این فرضیهها؛ فرشتگان، ارواح و اجنه نیز متعلق به این دورههای گذار و جایگزینهای واسطه ای هستند. همچنین دیوها که حاکی از قهر خدایان از مردمان اند، و«انسان-خدایان» که به میانجی گری بر میخیزند ومفاهیمی مانند شفاعت ونیز غیب گویی (divination ).
دراین دورۀ گذار است که جایگاه خدایان تدریجا از دسترس مردم خارج میشوند و به آسمان میروند. همانطور که معابد وخانۀ خدایان آهسته آهسته به حاشیه اجتماع منتقل میشود. در یونان بود که معابد وخانۀ خدایان به حاشیه دولتشهر آتن رفتند وجای خود را به فضای عمومی شهر یعنی آگورا دادند، این انتقال از ذهن دوجایگاهی به ذهن اول شخص انسانی بود.
در طول این تحولات گذار است که گروههایی از جامعه نمیتوانند ویا نمیخواهند زیر بار صداهایی بروند که کسی میشنود. استبعاد بیشتر میشود، خواست معجزه بالا میرود، شواهد وادله ای خواسته میشود.
در پایان بحث حاضر اجازه بدهید بیفزایم که با وجود تحولات شگرف از دوران ذهن مفعولی و دو جایگاهی بشر تا ذهن فاعلی و اول شخص او، رشتۀ تداومی از خویشاوندی بشر، در میان همه دورانها وجود دارد.به نظر میرسد این رشتۀ تداوم همان پویش وتقلاهای وجودی آدمی است. پویشی که میتوان آن را در کاربرد ذهن وزبان خلاصه کرد. آنچه برای بشر مهم بود چه در دوران ذهن دو جایگاهی وچه در دورههای واسط، چه در ظهور ذهن اول شخص وچه حتی در دورۀ مدرن وپسامدرن، این است که پویش وتقلای وجودی خود را توسعه وتعالی بدهد. این کوشش بشری در دو جهت عمودی وافقی قابل درک است.

در جهت افقی ؛ کاربرد ذهن وزبان میتواند دو حالت متفاوت ودو نتیجه متفاوت داشته باشد:معطوف به تحول وپیشرفت ورهایی باشدیا مقاومت در برابر تغییرات ورهایی باشد. در جهت عمودی نیز کاربرد ذهن وزبان بشر میتواند تعالی خواهانه و یا برحسب میل به سقوط باشد (به تعبیر مولانا، سودای سر انسان ممکن است به بالا باشد و ممکن است نباشد)، چه در گذشته وچه امروز. از این جهت چندان تفاوتی میانی دنیای قدیم وجدید نیست.
منابع
جینز، جولیان(ترجمه1389)خاستنگاه آگاهی؛ در فروپاشی ذهن دو جایگاهی(کتابهای یک تا سوم). ترجمه خسرو پارسا ودیگران. تهران: آگاه.
Saggs,H.W.F.(1962)The Greatness that was Babylon.NY:Mentor Books.
Nardo,D.(2007)Ancient Mesopotamia.NY:greenhaven Encyclopedi Series.
Jager,B.(2001)The Birth of Poetry and the Creation of Human World. Journal of Phenomenological Psychology.Vol. 32,No. 2,fall 2001.
[i] Gods having become disturbed by the noise made by an ever-increasing human population…Human speech that sounded to them like the mooing or bellowing of cowes. The human were annoying…..
دیدگاهتان را بنویسید