مصاحبه دنیای اقتصاد با مقصود فراستخواه
6 مهر 1391
برای ورود به بحث میخواستم تا دیدگاه شما را درباره اینکه اساسا اوقات فراغت چه مختصات و استانداردهایی دارد؟
زمان فراغت اصولا مفهومی مدرن است. از دیرباز انسانها اوقات خالی در زندگی داشتند. اما «زمان فراغت» به معنای جدیدش در جهان مدرن با خصیصههایی متفاوت ومتمایز به میان آمده است. براثر دگرگونیهایی که در ساختار زیست اجتماعی ایجاد شده است و به سبب تحولی که در سازمانهای کار وفرایندهای زندگی پدید آمده است و به طور کلی تحت تأثیر تغییرات فرهنگ وجامعۀ جدید، امری نوپدید به معنای زمان فراغت پیداشده است.
اجازه بدهید مثالی عرض بکنم. کودکان در گذشته با اندکی بزرگ شدن، همراه و درکنار خانوادۀ گسترده وپدر سالار، به جرگۀ کار و فعالیت معیشتی خانواده ملحق میشدند. در حالی که مدتی است خانوادههای گستردۀ دورههای پیشین از مرکز ثقل زندگی اجتماعی ما به کنار رفته است و جای خود را به خانوادههای کوچک هستهای داده است و روز به روز از پدرسالاری و خانواده محوری سنتی کاسته میشود.
از سوی دیگر «امر آموزش» از خانوادهها جدا شده است. به نهادهای مستقل اجتماعی انتقال یافته است و عمومی گشته است. طول زمان تحصیلات هم افزایش یافته است ومرتب امتداد پیدا میکند(از ابتدایی تا عالی). مقدار اعظمی از این زمان طولانی تحصیل به دورۀ جوانی تعلق دارد. میان دورۀ تحصیلات و دوران کار، فاصله میافتد و سن کار به تعویق میافتد. سن ازدواج بالا میرود وخیلی تحولات دیگر.
خوب. اینها فقط مثالهایی هستند خواستم نشان بدهم که چه عواملی سبب میشوند پدیدهای نوین به نام اوقات فراغت جوانان، موضوعیت پیدا بکند. امروزه روز جوانان نوعاً از اوقات فراغت زیاد برخوردار میشوند. اوقاتی که آنها را با همآلان، گروههای دوستی، رسانهها و انواع نهادهای اجتماعی وفرهنگی آن هم در مقیاسی فراتر از یک محله یا شهر کوچک وحتی فراتر از مرزهای ملی محشور میکند. اوقات فراغت همانطور که شما نیز اشاره کردید مختصاتی دارد. به هشت مورد اشاره میکنم:
نخستین مشخصۀ زمان فراغت این است که زمان مازاد است. مازاد بر فعالیتهای ضروری زندگی است. این زمان مازاد ممکن است در اثنا ودر لابلای فعالیتها یا در قبل وبعد از آنها و یا میان انواع کارهای ضروری باشد. فرق نمی کند. به هرحال ساختار فعالیتهای ضروری ما به گونهای تغییر یافته است که معمولا زمانهایی مازاد باقی میماند. برای اینکه ملموس تر عرض بکنم مثلا از وسایل نقلیه وارتباطی جدید وفوق جدید استفاده میکنیم واین سبب سرعت امور زندگی مان میشود ومازادش در اختیارمان قرار میگیرد. مثال دیگر این است که کارگران وکارکنان مثل قبل مجبور به کار از صبح تا شام نیستند و ساعات کار قانونمند و دموکراتیک و عادلانه و محدود شده است و مازاد زمان میماند. مثال دیگر اتوماسیون وخودکارشدن است که بسیاری از کارهای دستی قبلی موضوعیت خود را از دست میدهند وامور روزمره وشغلی وضروری زندگی بسرعت انجام میگیرد وزمانی اضافه در دست میماند. به هرحال اولین خصوصیت زمان فراغت، مازاد بودن است.
دومین خصیصۀ زمان فراغت آن است که امکان و علاقۀ فعالیتی در آن برای شهروندان هست که از سر اجبار و برای انجام وظایف معمول شغلی وکسب وکار صورت نمی گیرد. ارتقای سرمایۀ انسانی افراد(از طریق آموزش وبهداشت ) به افزایش آگاهیها و اطلاعات وارتباطات میانجامد . اینها به علاوۀ آزادیهای اجتماعی سبب میشود که مردمان به این نوع فعالیتهای غیر اجباری خارج از وظایف شغلی گرایش پیدا میکنند.
سومین خصوصیت زمان فراغت، امکان عبور آدمی از سقف معیشت است. یعنی این بشری که ما میشناسیم کششی درونی دارد تا شعاع هستی خود را از آب ودانه ولانه ودوندگیهای نازل افزایش بدهد.
چهارمین خصیصه اوقات فراغت فراتر رفتن انسان از «داشتن ونداشتن» به «بودن ونبودن» است. انتقال آدمی از نیازهای پایۀ زیستی به سطوح بالاتری از نیازهای دوستی وارتباطی و فرهنگی وهنری وزیبا شناختی و فکری وفلسفی و علمی ومعنوی ومانند آن است. مازلو از سلسله مراتب نیازها، ونیز اینگلهارت از ظهور نیازهای فرامادی در جریان توسعه بحث کردهاند ودانشجویان ما آشنا هستند. از این رهگذر است که انسان به فهم خود وفهم محیط خود بسط وعمق میدهد و به تحقق ذات هرچه بیشتر و خود شکوفایی و ظهور ظرفیتهای نهفته تر بشری خویش فکر میکند.
پنجمین خصوصیت، عبارت است از توسعۀ مفهوم زمان در زندگی ما. در واقع یکی از منابع باارزش بشر منابع فرصتی است. حال اگر ساختار کار وزندگی وسیستمها ومناسبات همانطور که اندکی پیش توضیح مختصری دادم اجازه بدهد مردمان فراتر از مطلوبیتهای اقتصادی معمول و آن سوی اهداف بازاری، به مطلوبیتهای درجۀ بعدی بیندیشند، این سبب پیدایی پدیدۀ وقت فراغت میشود.
ششمین مشخصۀ اوقات فراغت امکان فعالیتی ناملتزمانه و دلبخواه است که برای تأمین نیازهای والاتر و مطلوبیتهای غیر بازاری و برحسب علایق متنوع خویش داریم. جویای فرصتهایی از زیست خویش هستیم که در آن در پی لذات و مسرّتهای درونی تر، داوطلبانه تر، ارزشهای غیر اقتصادی تر، رضایت از زندگی و کیفیت زندگی بدویم.
هفتمین خصیصه به مفهوم مصرف به معنای مدرن وپست مدرن مربوط میشود. سرمایه داری متأخر، از نوع سرمایه داری فرهنگی است. در آن مفهوم مصرف متحول شده است. اگر جامعه مدرن جامعه تولید مدرن بود؛ جامعه مابعد مدرن، جامعۀ اهمیت یافتن وبرصدر نشستن مصرف شده است. اما مصرف پست مدرن با مصرف سنتی پیشامدرن تفاوت ماهوی دارد. مردم این دوره وزمانه میخواهند از طریق مصرف، به حیات خود معنا ببخشند. مک کراکن ودیگران در این زمینه بحث کردهاند. مصرف کنندۀ قدیمیِ منفعل، جای خود را به مصرف کنندگانی میدهد که میخواهند به آثار وکالاها معنا بدهند. مصرف فرهنگی مهم شده است و زمان فراغت از این جهت نیز موضوعیت مییابد.
هشتمین وآخرین خصوصیت زمان فراغت که اکنون به ذهن قاصر اینجانب میرسد امکان گسترش افق انتخابهای آدمی است واین را از« آمارتیا کومارسن» وام میگیرم. اوقات فراغت در جوامعی معنی پیدا میکند که دارای افقهای گستردهای از انتخاب هستند. در دنیای امروز فقیر کسی نیست که وسایل امرار معاش و مایحتاج اولیه برای بقا ندارد بلکه کسی است که از فرصت بسط دادن افق انتخابهای خود و ظهور وتأمین نیازهای سطح بالای انسانی واجتماعی خود محروم میشود.
نگاهی به چگونگی گذران اوقات فراغت در بین ایرانیان ما را به نتایجی بسیار متفاوت با گذران این اوقات در سایر کشورهای جهان میرساند. میخواهم نظر شما را بدانم که موضوع درایران به چه شکلی در آمده است ؟
آشکارا میبینیم اوقات فراغت در جامعه ما مخدوش و بحث انگیز شده است واز بسیاری جهات، موضوعیت خود را از دست میدهد. چون نه فرایند توسعه یافتگی ما به طور مطلوبی پیش میرود. نه گذار اجتماعی مان را درست طی میکنیم. نه تجربۀ مدرنیته چندانی داریم.
هرچه هم بود، مدرنیزاسیون بود ونه مدرنیته. آن هم نیم بند. نه نهادهای مان کارامد وخوب هستند واصلاح میشوند. نه «ساختار کار» در حدکفایت، مدرن شده است. نه افق انتخابها گسترش یافته است. نه بازار فرهنگ درست وحسابی داریم. ونه ونه… فقط بزرگراههایی بعضاً به وجود میآید و خودروهای شخصی تکثیر پیدا میکند و سریع جابجا میشویم(آن هم بعضیهایمان!) و اوقاتی خالی (بازهم برای برخی از ما) فراهم میشود. اما سایر لوازم چندان در حد کفاف وجود ندارد.
عجیب است زمان فراغت که زمینهای برای ظهور ظرفیتهای خوب و مثبت انسانی است در جامعه ما معرضی برای انواع آسیبها وپرتگاهها، وانواع سقوطهای اخلاقی واجتماعی وبه خطر افتادن سلامت جسم و ذهن و روح جوانان ما شده است که فقط یکی از آنها انواع اعتیادهای ویرانگر است. ما مسؤول لوث شدن اوقات آزاد جوانان مان هستیم.
رسانههای انحصاری دولتی وآموزش وپرورش ایدئولوژیک ما مسؤول زوال مصونیتهای درونی در فرزندان، مسؤول ضعف مهارتهای زندگی ومهارتهای ارتباطی در آنان و مسؤول محرومیت آنها از هوش هیجانی لازم برای تفریح وسرگرمی هستند.
ما همه مسؤول «آلودگی اوقات فراغت» جوانان مان هستیم. خیلی از ما به این امور تاحد زیادی بی تفاوت ایم. درحقیقت کفران نعمتی را میکنیم که زیستن در دنیایی متفاوت وجدید میتواند برای همه شهروندان این دنیا ومخصوصا جوانترها فراهم بیاورد.
مقایسه رفتار ایرانیان در اختصاص اوقات فراغتشان به فضاهای فرهنگی،تفریحی و…نشان میدهد که بیشتر ایرانیها اوقات فراغت را زمانی میدانند که به هر حال باید سپری شود و هیچ دیدگاه کاربردی یا عملیاتی درباره آن ندارند.یعنی به هر قیمتی این اوقات را پربار سپری نمی کنند و فقط به فکر گذران آن هستند.شما دراین خصوص چگونه میاندیشید؟
چه خوب میگویند اوقات فراغت، آیینة فرهنگ و افکار و خلقیات یک جامعه و باتاب ارزشها و نگرشهای افراد آن جامعه است. کم وکیف گذران اوقات فراغت، خصایص یک جامعه و یک فرهنگ را آشکار میکند. در اقتصاد معیشتی اوقات فراغت معنی ندارد. مابرای اینکه جامعۀ فراغتی بشویم لازم است از سطح یک جامعۀ معیشتی وسنتی فراتر بیاییم. این مستلزم توسعۀ متوازن اقتصادی وسیاسی واجتماعی وفرهنگی است.
از سوی دیگر اوقات فراغت بدون دموکراسی معنایی ندارد. دموکراسی است که فرصت وامکان به نهادهای اجتماعی وشهروندان میدهد تا ابتکارات خود را ابراز بکنند. توسعۀ اوقات فراغت به توسعۀ فرهنگ تسامح و دیگر پذیری واحترام به عقاید وافکار متفاوت و کثرت پذیری نیاز دارد. اوقات فراغت مطلوب زیبندۀ یک الگوی خوبی از زیست اجتماعی است.
بررسی جامعه شناختی اوقات فراغت و چگونگی مواجهه ایرانیها با آن،نشان میدهد که سفر یا گشت و گذارهای تفریحی در اولویت انتخاب خانوادههای ایرانی در گذران اوقات فراغتشان است و کمتر فضاهای فرهنگی را برای این امر انتخاب میکنند.به نظر شما علت این امر چیست؟
جامعۀ ایران جامعۀ چند گونه است. آنچه شما فرمودید بیشتر به سطح سنتی ما برمی گردد که مثلا عمدتا به سفرهای تفریحی و زیارتی وانواع سرگرمیهای معمول ومرسوم مانند تماشای سریالهای تلویزیونی ودید وبازدیدها و امثال آنها گرایش دارند. اما زوایای دیگری در فرهنگ وجامعۀ ایران به چشم میخورد. در پاسخ به سؤالات قبل به چند مورد از عوامل جامعه شناختی ظهور پدیدۀ جدید اوقات فراغت اشاره کردم.
اجازه بدهید به یک عامل فرهنگی در ارتباط با همین پرسش تان اضافه کنم وآن به میان آمدن مفهومی به نام «خود» و «هویت سبک زندگی» است. خصوصا گروههای جدید اجتماعی مانند جوانان وزنان طبقات جدید و متوسط شهری به دلیل ویژگیهای طبقاتی وقشر بندی اجتماعی، میخواهند سیاست زندگی مخصوص خود را وتمایز هویتی وفرهنگی واجتماعی خود را داشته باشند.
از سوی دیگر «بوردیو » جامعه را میدانی میبیند که نیروها در آن برحسب سرمایههای شان عمل میکنند. وقتی گروههایی تازه در جامعه پیدا میشوند که برای شان سرمایههای فرهنگی ونمادین مهم تر از سرمایه اقتصادی میشود، طبیعی است که آنها دنبال کالاهای فرهنگی و مصرف فرهنگی و نمادین بروند. مانند رفتن به موزهها، تئاتر، کافهها، باشگاهها وکلوپهای مختلف فکری و علمی و فرهنگی.
«وبلن» در «نظریه طبقه مرفه» بحث میکند که مصرف کننده امروزی از طریق مصرف جدید به دنبال تشخص و احترام و منزلت اجتماعی است . میخواهد خود اظهاری وخود بیانی بکند و هویت نمایی بکند. «اوقات فراغت » برای قشرهای جدید اجتماعی فرصتی ومیدانی برای تظاهرات فرهنگی واجتماعی آنهاست. گیدنز نیز دربارۀ سیاستهای زندگی گروههای جدید اجتماعی بحث کرده است که میخواهد خود را بازتاب بدهند.
در ایران اما متأسفانه مدیران ما با این مفاهیم دنیای جدید بیگانهاند. تسهیلات و آزادسازیهای لازم انجام نمی گیرد: نه برای ابراز هویتهای سبک زندگی جوانان، نه برای امکان ظهور تمایزات فرهنگی وخرده فرهنگها، نه برای پی جویی کالاهای فرهنگی ونمادین متنوع، ونه برای سیاستهای خود بازتابی گروههای جدید.
نهادهای ما میدان وزمینه وامکانها وفرصتهای کافی برای این امورفراهم نمی کنند. حتی گاهی مانع از آن میشوند که خود را اظهار بکنند و سبک زندگی شان را دنبال بکنند. اوقات فراغت این گروههای جدید به همین دلیل مناقشهآمیز میشود، به طور رضایتبخشی توسعه پیدا نمی کند وبه ثمر نمی نشیند. بلکه مختل و شقاق برانگیز وآسیب زا نیز میشود. این امر مخصوصا دربارۀ جونان وبویژه در زنان بشدت مشهود است.
بررسی هزینه مورد نیاز برای گذران اوقات فراغت در چند فضای متفاوت برای یک خانوار 5 نفری:سینما،تئاتر،سفر داخلی،سفر خارجی،سفرهای درون شهری و…نشان میدهد که این روزها هزینه یک سینما رفتن معمولی هم سرسام آورمی نماید و تنها بخشی از طبقات و اقشار جامعه میتوانند اساسا از وجود پدیده ای به نام اوقات فراغت سخن بگویند.از منظر اقتصادی و طبقاتی این موضوع را چگونه میتوان تحلیل کرد؟
اقتصاد ایران با انواع مشکلات نهادی وساختاری دست به گریبان بود. مشکلات وتورم اخیر ونگرانیهایش بسیار مزید برعلت هم شده است. طبقات کم درامد که از کف احتیاجات اولیۀ مادی به پایین پرت میشوند. طبقات متوسط، پی در پی نحیف ونزار میشوند. لایههایی از این طبقات متوسط اصلا دارند از بازار اقتصادی حذف میشوند ، چه رسد به بازار فرهنگی. میماند طبقات بالا که سنتیهای شان چندان در پی اوقات فراغت به معنای جدید نیستند. زمان فراغت، موتور محرک فرهنگ و تمدن امروزی بشر است. وقتی ضعیف شود معلوم است که ما ضرر میکنیم.
وقتی طبقۀ متوسط زوال مییابد، وقتی عرضه وتقاضای فرهنگی در زمینۀ اوقات فراغت، از رونق میافتد ومختل میشود، فرهنگ ایرانی و ملی وحتی میراثهای عظیم معنوی ما از جوشش و پویایی باز میمانند. نمونه اش حذف کالاهای فرهنگی ازسبد خرید خانوارها به علت مشکلات اقتصادی وسرخوردگیهای اجتماعی است. نمونهاش وضع بازار کتاب، وضع متوسط مطالعه در ایران، مشکلات در تولید ومبادلۀ درونزا ومتنوع فرهنگی ومانند آن است. آیا این یک فاجعۀ ملی نیست؟
وضعیت شهرستانها در زمینه حق انتخاب فضاهایی متفاوت برای گذراندن اوقات فراغت بسیار بد تر از تهران است.به باور شما برنامه ریزیها برای اهالی شهرستانها باید به چه سمت و سویی باشد تا آنها هم حداقل به طور نسبی بتوانند اوقات فراغتشان را به خوبی پر کنند؟
اگر بگوییم جامعۀ امروز ایران متأسفانه جامعۀ شکافهای خطر ساز شده است به احتمال زیاد گزاف نگفتهایم. شکاف دولت وملت، شکاف سنت وتجدد، شکاف نسلی، شکاف جنسیتی، شکاف گروه درامدی وضریب جینی، شکاف سبک زندگی وسایر شکافها.
حالا در ارتباط این پرسش شما یکی دیگر از دومینوی خطرناک شکافهای تهدیدزا، شکاف مرکز وپیرامون است. بین شهرهای واقع در مناطق محروم که اکثرا زیستگاههای اقوام بزرگ وریشه دار ایرانی ماست با پایتخت، شاهد شکافی بارزهستیم. خیلی از هموطنان مان حتی در حد پایتخت نشینان نیز نمی توانند از بختهای زندگی اجتماعی وفرهنگی برخوردار بشوند واین امر از جمله در اوقات فراغت هم متأسفانه صدق میکند. البته این بدان معنا نیست که در تهران چه خبر است. در اینجا نیز شکافهای بزرگ میان طبقات وجود دارد و در کل همه محدودیتها ومشکلاتی که در معنای عام آن قبلا عرض کردم به قوت خود باقی است.
در درجۀ اول باید سیاستها و ابزارهای حمایتی مؤثر تر از سوی دولت برای جلب مشارکت بخشهای غیر دولتی ونهادهای مدنی و «ان. جی. او.ها» (سازمانهای مردم نهاد یا سمنها) به کار گرفته بشود تا امکان ظرفیت سازی برای گذران مطلوب اوقات فراغت فراهم بیاید. این نیز به سیاستهای کلان آزاد سازی نیاز دارد.
مثالی عرض میکنم. طراحی فضاهای شهری مناسب وکارمد وپویا ومتنوع وخلاق برای اوقات فراغت مستلزم مشارکت نهادهای خانوادهای، محلهای و مردمی ومدنی و «ان. جی. او.ها»ست. دولت به تنهایی از عهدۀ این امر نمی تواندبربیاید و درست نیست یکجانبه وارد صحنه بشود و تکلیف همه چیز را ومحتوای فرهنگ را واوقات فراغت را تعیین بکند.
دیدگاهتان را بنویسید