طرح سود وزیان، قسمت سوم
مروری در الگوهای ذهنی بدیلِ طرح سود
طرح سود بشر نیازمند کدام نوع چیدمان اجتماعی است؟
یک تبیین ساده برای رفتارهای مردمان این است که بگوییم فرد الف از میان انواع رفتارها، رفتارخاصی را انتخاب کرده است چون فکر میکند آن رفتار برای او مطلوبیت وفایدۀ بیشتری دارد. این تبیین در نوع خودش تمام است، البته اگر دستاویزی برای ساده سازی رفتارهای پیچیدۀ آدمی و غفلت از ابعاد مختلف شخصیت انسانی و نادیده انگاشتن شبکه مختلف علل و عوامل مؤثر نشود. اما بهرحال، در تبیین رفتارهای انسان، شرح هیچ عامل دیگر نمیتواند یک قاعده جهانشمول را ابطال بکند. آن قاعده این است: مردمان برمبنای مطلوبیتهایی که برای خود فکر میکنند، دست به این کار یا آن کار میزنند. یک نوع فایده گرایی عمیق وریشه دار وپُر شمول به صورتهای مختلف در طبیعت بشر هست. اگر چنین است پس پرسش اصلی این است که الگوی ذهنی ما برای پی جویی مطلوبیتهای خویش چگونه است؟ برحسب اینکه الگوی ذهنی ما چیست وچگونه است، شکل فایده گرایی و جستجوی مطلوبیت در ما میتواند مثبت یا سازنده باشد یا منفی وویرانگر.
چند نمونه از الگوهای ذهنی رقیب از فایده گرایی را ذکر میکنم، اینها در واقع دوتاییهای بدیل از طرح منفعت هستند:
1.یک الگوی ذهنی مارا وامی دارد که درصدد بیشینه کردنِ (Maximizing)منافع خویش بربیاییم اما الگوی دیگر ما را صرفا به بهینه کردن منافع مان (Opimizing)سوق میدهد. برای مثال اگر الگوی اول در ذهن ما هست به قصد درآمد بیشتر وبازهم بیشتر دوندگی میکنیم ولی نمیدانیم کی و چطور زندگی بکنیم. اما چنانچه الگوی دوم در ذهن بود به کیفیت زندگی نیز میاندیشیدیم.
2.منفعت خواهی بی حساب دربرابر نفع خواهی عقلانی. این دونوع متفاوت از طرزنگاه به منفعت را شب وروز در خود ودیگران میتوانیم همسنجی بکنیم.
- آنی دیدن وآنی خواستن سود یا توجه به منافع دراز مدت. چیزی در کوتاه مدت سود مینماید ولی پیامدهای زیان بار برای هستی وحیات ما خواهد داشت. اگر مدل فایده گرایی در ذهن ما، فایدۀ آنی باشد بی گدار به این منفعت آنی چنگ میزنیم اما آن طرح زندگی که در عمق نگاه ما بر فواید پایدار و بلند مدت بنیاد نهاده شده است، شیوه متفاوتی از پی جویی منافع طلب میکند. کسی که درس میخواند در کوتاه مدت مخارجی میکند، هزینههای فرصت از دست میدهد ولی با اندوختن سرمایه انسانی، تابع تولید خود را در میان مدت وبلند مدت افزایش میبخشد. ظرفیتهای اشتغال پذیری خویش را ارتقا میدهد. میتواند تأثیر اجتماعی در مقیاس بیشتری داشته باشد. هیچیک از این عایدات برای یک محصل به صورت منافع آنی به دست نمیآید. صبر وایستادگی میخواهد.
- سودجویی تصادفی وبی قاعده یا منفعت خواهی منطقی وقاعده مند
- طرح سود وزیان در یک جامعه کوتاه مدت وهرج ومرجی یا در یک جامعه بلند مدت ومنظم و مولّد
6.دیدن منفعت وفضیلت همچون دوکفه ترازو که اگر یکی بخواهد بالابرود آن دیگری پایین میآید یا فضیلت را منفعتی در سطح بالاتر دیدن. فضیلت راستگویی را ببینید. برای ما یک دنیا عزت نفس و آرامش به ارمغان میآورد که عین منفعت و کمال مطلوبیت است. دادگری و بخشش وبخشایش و نیکوکاری وسایر فضائل بشری سرشار از فواید هستند نه فقط برای مردمان بلکه در درجۀ نخست برای خود اشخاص دارندۀ این فضائل.
- فایده گرایی با دور زدن نظم اجتماعی یا از طریق نظم اجتماعی. درحالت اول، به تعبیر دورکیم، فردها ومنفعتهای جداازهم، همدیگر را خنثی یا تخریب میکنندو این به گسیختگی روابط اجتماعی میانجامد. اما در حالت دوم افرادخودمختار عاقل، منافع فردی خود را در چارچوب قانون وقاعده وقراردادها ومیثاقهای اجتماعی دنبال میکنند.
تبصره: تنها وقتی نظم اجتماعی، نظمی کارامد و عادلانه ومشروع است، طرح سود بشر میتواند به صورت رضایتبخشی نتیجه بدهد. افراد با همان مقدار هوش متوسط میفهمند که منافع درازمدت خود را میتوانند با وساطت نهادها وساختارهای رسمی به قدر مطلوبی دنبال بکنند. برعکس درحالتی که نظم در خدمت ایدئولوژی ومنافع خواص است وضع به منوال دیگر پیش میرود. گروههای محدودِ قدرت یا منزلت یا ثروت یا معرفت یا شریعت یا ترکیبی از اینها نظم اجتماعی را به طور یکجانبه وانحصاری تعریف وبرگزار وکنترل میکنند! طبیعی است که در چنین وضعیتی بیشتر افراد وسوسه ویا حتی وادار میشوند که برای تأمین منفعت خود، قانون وقاعدۀ عمومی و نظم اجتماعی را دور بزنند واندک فوائد بی قاعده خود را در فراسوی نظمها وقاعدهها طلب بکنند. جان الستر این موضوع را به خوبی در کتابی با عنوان «ملاط جامعه، مطالعه ای دربارۀ نظم اجتماعی» بحث کرده است[i].
حقیقتاً تنها یک نظم اجتماعی کارامد و عادلانه است که بختهای کسب منفعت و مطلوبیت را برای بیشترین افراد وگروههای اجتماعی فراهم میآورد. در چنین نظمی، کمتر دلیل وبهانه برای افراد به دورزدن قانون وقاعده و دنبال کردن سود خویش از طریق زیان کسان باقی میماند. چیدمان اجتماعی به گونه ای است که به هرجوینده ای میرسد. لازم هم نیست که جویندگان طلا باشند. هرکس همین که به قدر متوسطی هوش داشته باشد، انتخاب عقلانی بکند و پشتکار وهمت به خرج بدهد، امکانهای کافی برای خوشبختی دارد.
در چنین چیدمانی از نهادها وساختارها وقوانین عادلانه وکارامداجتماعی است که فایده گرایی فردی، نیروی محرک رشد وپویایی است و رقابت برسر منافع فردی، میدانی برای ظهورفضائل بشر وفوائد همگانی است. در این گونه نظمها، قیدهای نظم اجتماعی چندان تعارضی با انتخابهای عقلانی فردی ندارد ومی توانند با هم تاحدودی همزیستی بکنند. مثلا سرمایه گذار دوست دارد سود بیشتری ببرد. قانون هم از او مالیات بیشتر وانضباط فعالیتی برای محیط زیست و ملزومات اجتماعی دیگر میخواهد. سرمایه، فرصت شغلی ایجاد میکند و منشأ تعمیم رفاه اجتماعی میشود. مالیات به چرخۀ تولید و آبادی و آسایش جمعی برمی گردد و یک تعادل پویا وخلاقی شکل میگیرد.
در این گونه نظمهای جمعی(که اصلا اوتوپیایی هم نیستند) میدانهای کافی برای ابتکارات فردی و گروهی وجود دارد. همینطور ساز وکارهای مؤثری از چترهای اجتماعی برای توانمندسازی افراد وگروههای نیازمند حمایت پیش بینی ونهادینه شده است. بختها وامکانها برای افراد وگروهها زیاد است و به عبارت دیگر «مجموعه امکان پذیر»(Feasible set ) برای آحاد وگروهها در چنین جامعه بسیار سرشار وغنی است. اگر راهی به حکمت اجتماعی بسته میشود، راه دیگری به رحمت اجتماعی گشوده است. چنین جامعه ای حقیقتا وبه تعبیر دورکیم، صورت بیرونی شده و تأسیس شده ای از وجدان بیدار جمعی است، همان روح جمعی که به نظر دورکیم،نماد استعلایی آن را مردمان در درازی تاریخ به نام خدا پرستیده اند وبه درگاهش نیایشها آوردهاند.
[i]Elster, Jon( 1989 ) The Cement of Society: A study of social order (Cambridge)
دیدگاهتان را بنویسید